خانه / بلاگ / از کلانتری تا قلب شادترین جشن‌ها

از کلانتری تا قلب شادترین جشن‌ها

کلیر هیرن تو یه روز آروم که روز کمیابی برای یه کلانتریه، فکر کرد دیگه دلش نمی‌خواد حتی برای یک روز دیگه پلیس باشه. اون برای پلیس بودن زیادی مهربونه و فکر کرد انقدر خلاق هست که بتونه کار مورد علاقه خودشو راه بندازه. اون روز ابری آخرین روزی بود که کلیر خودش رو یه افسر پلیس انگلیس دید.  داستان این پلیس اهمیت شروع کار متناسب با نیاز جامعه رو نشون می‌ده. الان که شما در حال خواندن مصاحبه  کلیر هستید، اون مشغول کار تو کمپانی خودشه و داره برای چندتا مراسم عروسی و مهمونی چای برنامه‎‌ریزی می‌کنه.

چی بهت انگیزه داد که کارت رو ول کنی و کار خودت رو راه بندازی؟

اگه ۶ سال قبل به من می‌گفتن که قراره در آینده کسب و کار خودت رو داشته باشی، می‌خندیدم. خب! منم مثل خیلی از آدما تماشای برنامه‌های تلویزیونی که کسب و کارای جدید رو معرفی می‌کنن دوست داشتم، اما هیچ انگیزه و اشتیاقی برای شروع کسب و کار خودم نداشتم. همه چیز اواخر سال ۲۰۱۱ تغییر کرد. سر کارم تغییراتی ایجاد شد که کارمندها رو مجبور به نقل مکان کرد و منم جزو این گروه بودم. جایی که بهش منتقل شدم رو دوست نداشتم و نمی‌تونستم با محیط جدید کنار بیام. ولی تو همین جابجایی بذر موقعیت الان من کاشته شد. من چیزی بیشتر از تعادل بین کار و زندگی می‌خواستم، چیزی که سال‌ها کار بدون تغییر اونو تقریبا غیرممکن جلوه می‌داد. با همسرم برای ماه عسل به جزیره موریس رفته بودیم، داشتم به دریای آبی و زیبا نگاه می‌کردم که یهو فکری تو سرم جرقه زد: من کسب و کار شخصی خودمو می‌خوام و باید خودم راه بندازمش.

و چی کار کردی؟

من کمپانی خانه رقص وینتاژ که کارش تدارک و برنامه‌ریزی مجالس رقص زنانه و فروش لوازم مربوط به مجالس تو کل انگلستان بود رو خریدم و راه انداختم. کار این کمپانی تدارک مجالس و برنامه‌های رقص زنانه است. بعضی از مهمونی‌هایی که من تابه حال تدارک دیدم مهمونی چای، جشن پیروزی، مراسم عروسی و کلاس رقص چارلستون و … بوده.

اولین قدمهات برای راه انداختن کارت چه بود؟

پشت هر تجارتی یک داستانی وجود داره و من هم از این قضیه مستثنا نیستم. وقتی تصمیم گرفتم کسب و کار خودمو راه بیاندازم، قرار بود فقط مهمونی عروسی طراحی کنم، که به نظرم یه قدم خیلی خوب بود، چون من داشتم بزرگ‌ترین روز زندگی خودمو طراحی می‌کردم و برای اون روز مهم برنامه می‌ریختم. خیلی طول نکشید که اولین درس تجاری‌ام رو یاد گرفتم . اینکه مهم نیست وبلاگت چقدر زیبا یا کارت ویزیتت چقدر شیک باشه؛. باید بازارت رو گرم کنی وگرنه هیچ کدوم از این چیزا ارزشی نداره، اگه نتونی مشتری پیدا کنی.

زمان زیادی گذشت تا راهی برای اجرای اون فکر اولیه پیدا کنم، ولی من تسلیم نشدم. شروع کردم به جستجو و در آخر یک توییت از خانمی به نام “اَبی” دیدم که صاحب خانه رقص وینتاژ بود و به دلیل تعهدات خانوادگی می‌خواست اونو به کسی تحویل بده و من داوطلب شدم که این کمپانی رو ازش بخرم. در دسامبر ۲۰۱۲، من صاحب کمپانی خانه رقص وینتاژ شدم. این کمپانی یک وبسایت داشت و فقط همین. من در طول یک سال این کمپانی رو تو رسانه‌های مختلف معرفی کردم و به کمک دوست هنرمندم کاترینا فروشگاه آنلاین لوازم تزیین مجالس رو تاسیس کردم. اولین مجلس عروسی که به طور رسمی طراحی و برنامه ریزی کردم تو مارچ ۲۰۱۳ بود.

مردم رو چطور راجع به کسب و کارت آگاه می‌کنی؟

رسانه. تاقبل از شروع کارم من تو هیچ کدوم از شبکه‌های اجتماعی حساب کاربری نداشتم، ولی الان من با رسانه و شبکه‌های اجتماعی گره خوردم! اول با توییتر شروع کردم. اونجا تو گفتگوهای عمومی شرکت کردم و مخاطبام رو از کاری که می‌خواستم انجام بدم آگاه کردم. همین موقع‌ها بود که رادیو بی‌بی‌سی به من پیشنهاد یک مصاحبه درباره تغییر سبک مجالس رقص رو داد. فکر می‌کنم بیشترین تاثیر رو توییتر توی موقعیت شغلی من داشت.

بعد رفتم سراغ فیسبوک و اونجا هم مخاطب‌های تازه و بیشتری پیدا کردم. به نظرم شبکه‌های اجتماعی می‌تونن وقت تلف کن و حواس پرت کن هم باشن. واسه همین همیشه حواسم رو جمع می‌کنم که تو این شبکه‌ها فقط تو مسیر هدفم پیش برم.

بزرگترین چالش‌هایی که تا حالا بهشون برخوردی چیا بودن؟

بزرگ‌ترین چالشم در مسیر تجارت، چیز خیلی کوچیکی به اسم وقته! تو اولین سال کسب و کارم، کار تمام وقتم رو رها کردم تا به شغل جدیدم سر و سامون بدم. رفته رفته سرم خیلی شلوغ می‌شد، تا جایی که حس کردم ساعات روز برای اتمام کارهای روزانه‌ام کم هستن! ساعت ۲ صبح سوالاتی مخاطبام رو جواب می‌دادم. خدا می‌‌دونه تو اون ساعت و با اون خستگی چه تاثیری روی مشتری‌هام داشتم، ولی چاره‌ای جز این نبود. حالا ازدواج کرده بودم و بچه داشتم و خب خیلی سخت بود که هم یه کار جدید رو راه بندازم و هم یه زندگی و خانواده جدید رو سر و سامون بدم و کنترل کنم.

چطور این چالش‌ها رو پشت سر گذاشتی؟

دو هفته قبل، یک جهش بزرگ اعتقادی رو تجربه کردم. تصمیم گرفتم که کارم به عنوان یک افسر پلیس را به طور کامل ترک کنم و یک زن تاجر تمام و کمال شم. تصمیم راحتی نبود، لا اقل به این دلیل که چندین سال از عمرم رو به خاطر شغل افسری صرف آموزش کرده بودم، ولی تو تصمیمی که گرفته بودم، مصمم بودم. حالا با اوقات اضافی روزم از کارم لذت می‌برم و گاهی از خودم می‌پرسم واقعا چطور تونستم این تصمیم بزرگ و هیجان‌انگیز رو عملی کنم!

چه چیزی رو در مورد داشتن کسب و کار خودت بیشتر دوست داری؟

از کجا شروع کنم؟ آزادی کسب و کارم رو خیلی دوست دارم. می‌تونم هر وقت و هرجا که خواستم کار کنم! ملاقات و آشنایی با آدم‌های جدید رو خیلی دوست دارم. اینکه ببینم خانم‌های زیادی از جشن‌شون راضی هستن و میدونن همه کارهای من فقط به خاطر رضایت اونا بوده خیلی هیجان زده‌ام می‌کنه. از موقعیت زندگی شخصی‌ام هم خیلی راضی هستم؛ در حال حاضر با وجود کسب و کار جدیدم می‌تونم روزهایی رو به خود و خانواده‌ام اختصاص بدم. یک روز رو کلا ورزش کنم، تعطیلات و آخر هفته‌ها رو خوش بگذرونم… . همچنین صدای درونم که هر لحظه به من یادآوری می‌کنه با تلاش و فقط تلاش می‌تونم به هر چیزی که می‌خوام برسم. این ندا رو خیلی دوست دارم!

توصیه‌ات به بقیه کارآفرینان چیست؟

برای سخت‌ترین موقعیت‌های کاری آماده باشید، مخصوصا توی اولین قدم‌های شروع کار. تسلیم نشید، اگه هدف و انگیزه کافی برای موفقیت رو در اختیار دارید، اجازه ندید کسی اونا رو از شما بگیره. کسب و کار خودتون رو با کسب و کار بقیه مقایسه نکنید. همه از یک نقطه شروع کردن و مهم اینه که مسیرت رو تا جایی که میخواهی ادامه بدی.

چطوری انگیزه‌ات رو در مواجهه با مشکلات از دست نمی‌دی؟

یادآوری این که چرا می‌خواستم کسب و کار خودمو داشته باشم، تمرکزم رو روی کار بیشتر می‌کنه و این‌طوری انگیزه‌ام برای ادامه راه حفظ می‌شه. قبول دارم که هر کسی ممکنه یه جایی ناامید بشه یا حتی تصمیم بگیره کار رو رها کنه، ولی من تو این مواقع با فکر کردن به تصمیمایی که در گذشته برای آینده‌ام گرفته‌ام شعله انگیزه و امید رو توی دلم روشن نگه می‌دارم.

شعار و فلسفه خاصی توی کارت داری؟

یک شاغل احمق نباش!  بعضی اوقات به خودت و کسب و کارت استراحت بده. تمرکز داشته باش و مفید باش. کابوس زندگی من اینه که یه روزی از خواب بیدار شم و از خودم بپرسم که با زندگی‌ام چیکار کردم و جواب خوبی برای خودم نداشته باشم. برای فرار از این کابوس هم که شده همیشه سر این شعارهام می‌مونم. این ما هستیم که سرنوشت خودمونو رقم می‌زنیم و باید بهترین سرنوشت رو بسازیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × سه =